|
بازگشت ... اما..............
|
| |
چشمهایم را من بگشایم اکنون بنگارم از دل بنویسم با خون
**********
اندکی چشم من از عالم خاک فاصله داشت اندکی رو به خدا می رفتم و تمام جبروت خاک را پشت سر می داشتم شدم از عالم خاکی جدا همه بود و نبودم اخلاص
**********
رفتم و پشت در لوح رسیدم ناگاه هلهله داد مرا آن خداوند زمان گفت برگرد به هبوط ناسوت تو نباید آیی تو هنوز سخت ترین مرحله ها را داری
**********
بازگشتم به زمین و بدیدم آری تک چراغ شب تاریک دلم از دست رفت خنده سر دادم من من دیوانه و مست من مجنون رخش من مستان لبش
**********
آن فروغی که به من نور بداد آن فروغی که مرا یاور بود آن فروغی که مرا مرهم بود آن فروغی که مرا درمان بود آن فروغی که مرا زنده بداشت آن فروغی که مرا راحیل بود آن فروغی که مرا اکسیر بود
**********
شیشه عمر مرا داد به باد قلب من تا به ثریا لرزید اشک در چشمه دل جاری شد
**********
به خداوند جهان گفتم من عشق یعنی بی گمان عاشق شدن عشق یعنی بی گمان پرپر شدن
|
|
|
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 4:1 بعد از ظهر |
|
|