|
حسرت
|
| |

حسرت به دلم مانده خدا حسرت دیدارشحسرت چشمانشحسرت سیمایش********** حسرت به دلم مانده خدایا تو چرا رحم نداری به دل عاشق من لطف چرا بیش نداری حسرت به دلم می کشم و تاب ندارم دیوانه دیدار فروغش به جهانم ********** من حسرت یک لحظه که با او بشوم ما می سوزم و می سازم از این حکم خدایا تقدیر تو اینست که ما هم نشویم ما باشد که دلم بهر رخش رفت به افلاک ********** حسرت بکشم چونکه فروغش نستاندم حسرت بکشم چونکه عبودش نتوانم حسرت به دلم ماند خدایا تو کجایی بهر دل و جانم دگر از عشق ندانی ********** من حسرت یک غمزه ز چشمان خمارش من حسرت یک خنده ز لبهای انارش من حسرت یک بوسه به دستان بلورش من حسرت بودن همه عمر کنارش ********** من حسرت عاشق شدنش در همه عالم من حسرت دوست داشتنم برده خوراکم من حسرت نازی که کشم در همه عالم من حسرت نوری ز فروغ ماه نشانم ********** من حسرت دیدار گل روی فروغم من حسرت مردن به تمنای فروغم من حسرت عاشق شدن رنگ فروغم من حسرت آوارگی از مهر فروغم ********** حسرت به دلم چنگ زند در همه احوال از کار خدا سخت پریشانم و هیهات حسرت به دلم ، مردم و افسوس ندیدم اخم گل زیبای بهاری که چدیم
|
|
|
[+]
نوشته شده توسط مهدی در 11:9 قبل از ظهر |
|
|