|
باز شب شد هنگام جدایی هنگام خزانم هنگام رهایی
باز شب آمد و هجران دلم آغاز شد
شده ام دیوانه من از این کار خدا من از این حکمت عشق من از این دار فنا
**********
دیر سالیست که دلم در طلب یار بود بهترین عمر گرانم به پریشانی بود همه شب دست به دعا می داشتم که خداوند برای دل تنهای من همسفر ، یار شود بهر تنهایی من همه عمرم به پریشانی و باطل می گشت تا بیابم معبود گلی از باغ خداوند جنون همه شب زمزمه ها کارم بود که شوم صیاد و بدهم دام به پای صیدم
*********
همه شبها کارم زجه ای چون دل خسرو می بود خسرو و قیص به پیشم شاگرد من مجنون شوم چون زاهد قیص از عشق شده است دیوانه خسرو اما بیستون ریشه کند ولی افسوس که هر دو مردند و پس از آن دگر رسم عاشق کشی شد پیشه معشوق جهان و خداوند سرانجام بداد حکم رستاخیزم حکم هجرانم از این عالم خاک دل بریدن از این بازیچه دل سپردن به باغ مهنا
*********
که به ناگاه هویدا شد نور نوری از بطن صدایی مهجور زندگی ام همه نور همه شادی و سرور سرخوشی بود و جنون آن صدا داد به من عمر جاوید هبوط زندگی مجنون
********
چون صدایش بشنیدم مستم مست ناز چشمش مست طنازی قلبش مست رعنایی مهرش خوشم از باده دستش مستم از لعل لبانش روشنایی فروغش کاش می شد هویدا می گشت به دل مرده من دل غمبار مرا تا به ثریا می برد هر نفس با نفسش زنده به دنیا هستم هر قدم با قدمش تاب مغیلان دارم قلب من با طپش قلب فروغم گرم است
**********
اگر عمرم به سرآید باز گویم که خدایا فرو بگذارم عمر جاوید من اینست فروغم اینست روح من رفته به یغما اینجاست روشنی بخش وجودم اینست کاش می شد که فریاد زنم عاشقان گوش کنید گل بستان خداوند فروغم اینست کاش می شد که فریاد زنم عشق من پرتویی از نور خدا را دارد
************
ولی افسوس و صد افسوس که باید بروم باید از خاک جداشم و به افلاک روم دگر عمر سیهم بسته به تاری باشد دست یزدان بزرگ دو جهان می باشد شمع کوتاه دلم رو به خموشی دارد کاش می شد که دلم از دل او کنده کنم تا فراق از همه دنیا به خدایم برسم کاش می شد که دستان فروغم بشود مامن آخر جان سیهم کاش می شد که در این وادی عشق سهم من از گل بستان خدا هم صدا بود و هم آغوش گرام ولی افسوس که تقدیر اینست که صدایش بشود بهر دلم وقت رفتن نزدیک وقت مردن حالا روح من خسته تر از هر عالم روی سنگ قبرم بنگارید فقط یک کلمه که دهد نور به تاریکی من فروغ دوستت دارم و بس
|