برای آنکه نمی خواند

برایت می نگارم از دفتر دلم
از برگهایی که برای دل تو چیدم از گلبرگهای گلستان عشق
واژه هایی که فقط سرمستانی چون من آنرا لمس کنند
ای زیباترینم . ای معبودم . ای .......
سالهاست که در طلب یاری بودم که مرا در یابد و آرامم کند . کسی که مرا جان دهد . بفهمد و درک کند . سالهاست که در طلب عشق سر بر بیابان عشاق دارم و هیچ نصیبم نشد و هرچه گشتم بهتر دانستم که در این عالم خاکی دگرم یار نباشد .
مجنون شدم و دیوانه . گویی که قیص شاگرد من می بود و از من راه می برد .
آه خدایا
چه حکمت از تنهایی من . چه تدبیر از دیوانگی من . چه حکم از جان دادنم
بار خدایا
نمی دانم چه شده است مرا چه کردی با من . چه آتشی در جان من انداختی که از لحظه مبتلا شدن به آن دگر دنیا بدون آن در نظرم هیچ است .
ای هستی بخش من
چرا بامن چنین کردی ؟ چه آتشی در جان من انداختی و از بین تمام معشوقان عالم مرا عاشق یک صدا کردی؟ آری فقط یک صدا . یک دنیا . یک عشق . یک معبود . یک تصویر نامبهم . صدایی که تمام خلاء مرا پر کرده است
صدایی که ......
این همان صدایی هست که عمر خود را صرف یافتنش کردم . اما چه دیر او را یافتم خدایا این چه بازی هست که با من شروع کرده ای چرا حال که وقت رفتن من است او آمده است . حال که دیگر من ثانیه ها را می شمارم تا به تو بپیوندم صدایی را در زندگی من وارد کردی که حکم خدایی را از تو برای من گرفته است . چرا حال که دگر وقت زیستن ندارم تنها سرچشمه زندگیم را که فقط صدایی بیش نیست را به من نمایاندی . حال که دیگر شمع وجودم رو به خاموشی گراییده است شمعی فروزان بر دلم روشن کرده ای .
خداوندا . پروردگارا خود می دانی من فقط صدای او را دارم و نه هیچ چیز دیگر اما همان صدا برایم کافیست که تو را بهتر بشناسم . و اعتراف کنم که من با تمام قدرتهایی که تو به من ارزانی داشته ای در مقابلش به زانو در آمده ام .
ای پروردگار بزرگ
من می دانم که فرصتی چندان دگر برای حیات نخواهم داشت . شاید ثانیه ای . ساعتی . روزی و یا ماهی چون اراده توست که مرا می خواند و از دست پیشرفتهای بشری دگر کاری بر نمی آید اما به من آنقدر فرصت بده تا بتوانم فقط یکبار آن صدارا لمس کنم . و صدایش برایم عینیت پیدا کند چون می خواهم آخرین تصویری که چشمانم می بیند و برای همیشه بسته خواهد شد فروغ زیبای چشمان صدایم باشد می خواهم تنها چیزی که هنگام آمدنم نزد تو در دستانم بگیرم دستان زیبایش باشد می خواهم حال که قرار است پرونده زندگیم برای همیشه بسته شود صدای زیبایش را همواره شنوا باشم با خدایا در این دنیا هرچه دادی به من خودت دادی و من چیزی از تو در خواست نداشتم . اما حال با تمام وجودت می خواهم که آن صدا را از آن من کنی . برای یکبار حداقل زیبایی وجودش را به من بنما تا از فروغ تابناک نگاهش روح من با سبکبالی به سویت رهسپار شود خداوندا می دانم که هرچه خواستم از تو امکان پذیر نیست . و او نمی داند چه آتشی با صدایش در درون من ایجاد کرده است اما خداوندا تو را به تمامی مقدسات مخلوقت سوگندت می دهم که مانده عمر مرا هم از من بگیر و به وجود پاکش بیشتر روشنایی بخش من که دیگر برایم فرقی ندارد یک روز زودتر یا دیرتر به دیدار تو بیایم پس مرا خموشی عطا فرما و تک صدایی که باعث شور زندگی در من برای چندی شد را جاودانه نگهدار
|