
همه شب دست به دعا می دارم
کاش می شد که خداوند به من رحم کند
و مرا دریابد
ز پریشانی دوران سهند
به خدا حیرانم
که چرا مثل من آدم به جهان می دارد
*******
همه شب من کارم
مستی و باده شکستن باشد
هرشب
می خورم ، باده بسوزانم و مست
هفت بار زنم کعبه هو را با رز
*******
و خداوند به یکباره عطایی بنمود
رحمت خویش به قلبم سرازیر نمود
ز بر من آمد
رز مه پیکر دردانه جان
آن پری وش که صدایش باران
عمق قلبش چو افلاک خدا
مهربانی که ندارد همتا
چشمش از جنس خدای باران
رخ زیبای فروغ افکن رز
سرورست بر همه مه های جهان
دگر از لب چه بگویم
فقط از قند لبانش سیرم
ولی افسوس ندانستم من
قدر زیبایی نفس گوهرش
خوبی روح و صفای کرمش
هرچه او خوب من بد بودم
او پری وش ولی من
دد بودم
ای خدایا
خداوند جهان
همه عمرم بستان
قلب من را تو شکاف
قلبم از سینه برون افکن تو
ولی همواره بدار
عمر با برکت مهنای سرم
کن فزون نور وجودش جادو
روشنی بخش فروغی که دگر
نشود شمع وجودش خموش
یا خدایا
خدایا
خدا
چه بگویم
نمی دانم من
|