تبليغاتX
آسمان قلب من است







نويسندگان



آثار تاريخي يك عاشق



دوستان عاشق تنها



وضعيت من در ياهو



آمار وب



طراح قالب:



لوگو دوستان



موزيک و ساير امکانات





استقبال از 1387

یا مقلب القلوب والابصار
یا مدبراللیل و نهار
یا محول الحول والاحوال
حول حالنا الا احسن الحال

بار خدایا

در این سال جدید همه عاشقان را به مراد دل غمبار برسان

پروردگارا

در این سال  اشک جدایی را از چشمان دلسوختگان پاک بفرما

خداوندا 

امسال را سالی پر از عشق و مهربانی قرار بده


[+] نوشته شده توسط مهدی در 6:34 بعد از ظهر | |









افسانه عمر سیهم با تو سر آمد

        
دنیای خموشم دگر از حلقه بر آمد

             تا چشم تو را دیدم و از خود بشدم من

                      آن ماه من از پشت سحابش به در آمد

                                           مستم ز پریشانی عمر گرانم

                                                هر ثانیه از عمر ترم در نظر آمد

                                         تو نور خدایی به دلم قلب خموشم

                             آن ظلمات جانم ز فروغت به سر آمد

                  من با دو سه پیمانه زنم جام وجودش

مدهوش شود شاد چو جانش به سر آمد



[+] نوشته شده توسط مهدی در 12:42 بعد از ظهر | |







زمزمه




همه شب دست به دعا می دارم

کاش می شد که خداوند به من رحم کند

و مرا دریابد

ز پریشانی دوران سهند

به خدا حیرانم

که چرا مثل من آدم به جهان می دارد

*******

همه شب من کارم

مستی و باده شکستن باشد

هرشب

می خورم ، باده بسوزانم و مست

هفت بار زنم کعبه هو را با رز

*******

و خداوند به یکباره عطایی بنمود

رحمت خویش به قلبم سرازیر نمود

ز بر من آمد

رز مه پیکر دردانه جان

آن پری وش که صدایش باران

عمق قلبش چو افلاک خدا

مهربانی که ندارد همتا

چشمش از جنس خدای باران

رخ زیبای فروغ افکن رز

سرورست بر همه مه های جهان

دگر از لب چه بگویم

فقط از قند لبانش سیرم

ولی افسوس ندانستم من

قدر زیبایی نفس گوهرش

خوبی روح و صفای کرمش

هرچه او خوب
 
من بد بودم

او پری وش ولی من

دد بودم

ای خدایا

خداوند جهان

همه عمرم بستان

قلب من را تو شکاف

قلبم از سینه برون افکن تو

ولی همواره بدار

عمر با برکت مهنای سرم

کن فزون نور وجودش جادو

روشنی بخش فروغی که دگر

نشود شمع وجودش خموش

یا خدایا

خدایا

خدا

چه بگویم

نمی دانم من














[+] نوشته شده توسط مهدی در 8:53 قبل از ظهر | |







قلب شیشه ای



ای خدایا تو چه تقدیر کنی

که ندانم ز دل رسوایم

من ببازم دل خود را به دل مینایت

ای خدایا چه بگویم

من بگویم تو را شکر

و هزاران دفعه شکر

که مرا از دل طوفان رهاندی

و کنم سجده شکر

که سرانجام بیامد ز فروغت

نوری

و کند روشن دنیای مرا

یا تو را کفر زنم

که هنوز شهد وصالش نچشیدم

حکم تو هجران است

**********

با تو هستم دلبر

یار سیمین وش دردانه من

تو که هر لحظه شوی

آشناتر زکسی در دل من

حکم ما نیست که

ما

من بشویم

تو طپشهای دل مرده من می بودی

آمدی بر جسمم

و مرا از عدم و نیست به اعلا بردی

ولی افسوس که

شیشه قلبی

در میان من و توست

به کدامین گناه

دل من باز بمرد







[+] نوشته شده توسط مهدی در 6:6 بعد از ظهر | |









باز شب

سایه خود بر سر ما می شکند

باز شب می شود و

عاشق و معشوق بهم می نگرند

همه کس در هر شب

زیر چتر مینا

از نفسهای دگر سیر شوند

ولی افسوس که من

خم ابروی تورا هم ندهندم به جنون

همه شب می نگرم آسمان ملکوت

که تو را دریابم

ز خدای مجنون

خواب در چشم ترم می شکند از برق هبوط

تو مگر آمده ای

نه خیال است هنوز

همه شب ذهن من از شهد وجودت مسرور

عطش عشق مرا آتش مهنای تو بود

تو فروغ دل تاریک منی

نور باران شب تار منی







 

[+] نوشته شده توسط مهدی در 4:3 بعد از ظهر | |











با کدامین واژه

من بگویم که تو را دوست بدارم هیهات

چونکه دیگر دل من

نی تواند زیستن

من تو را دوست بدارم ز فروغ جانت

تو همه عمر منی  میدانی

تو همه جان منی  می دانی

تو همه راز و نیاز های شب تار منی  می دانی

نه نه نه

تو نمی دانی چون

دل تو  مثل دل من به ثریا نرسد

تو نمی دانی چون

مثل من دل ندهی
 
دل فقط با یک صوت

صوتی از روح خدا

جنسی از لوء لوء نور

که وجودش خود توست

چون که دیگر

در این عالم خاکی

خداوند ندارد  هیچ حوری مثل تو

پس بدان

که ندانی دل من

و نداری دل من




[+] نوشته شده توسط مهدی در 11:38 قبل از ظهر | |







بدون عنوان



روزهایم تاریک

همه شبها ظلمات

دل من سنگی بود

سنگی از جنس زبور

همه دنیایم مست

شادیم در ید میخانه بود

*********

خواب صد ساله من

با صدایی بشکست

نه صدا بلکه ندایی از عرش

من پریشانی خوابم هم رفت

آن صدا بر دل من
 
بدهد نور و فروغ جاوید

و شدم مست دوباره اما

*********

و شدم مست دوباره اما

با صدایی که بود جنس خیال

او فقط بود صدایی زبرم

ولی شد شیشه عمر دگرم

به تکاپوی خیالش مستم

مست آن لحن خدایی ز درفش

*********
ولی افسوس که آن هم برود

بعد سالی به تکاپوی دلش

و دوباره من هم

بشوم مست خرابات ازل

 

[+] نوشته شده توسط مهدی در 11:0 قبل از ظهر | |







فروغ


من در این وادی جان

قلبی از جنس فروغ

به تمنای دو دیده مجنون

به وصال لیلی

همچو یک جام بلور

قلبی از منشا نور
 
شیشه اش تنهایی

درد آن رویایی


********

فاصله بین من و جنس خداوند زیاد

من کجا هستم و او

در پناه دادار

قلب آن چشمه نور

چشم آن روح عبود

خنده اش مینایی

جسمش از جنس هبوط

*******

همه شب چشم به دامان فلک می دارم

همه شب می خواهم
 
که خداوند جهان

عمر من زود بسوزاند و لیک

دیده ام را به فروغش

به ثریا ببرد

جسم من را بدرد

تا که قلب سیهم را بکند

شیشه عمر وجودش ز وجود

*******
من قلم می تازم

چون فقط این قلم پاک تواند گوید

دل من از عطش عشق تو سیرآب شود






[+] نوشته شده توسط مهدی در 10:56 بعد از ظهر | |







پیر خرابات

رفتم به در میکده پیر خرابات                  تا گم کنم من معتکف پیر مکافات
در دست بدارم قدحی باده گلگون               گویم که اناالحق به در قبله حاجات
من مست کنم چرخ زنم کعبه عشق را               تا آنکه بیابم ره معراج ز حالات
هر شب به در بتکده ها مست و خرامان       چند سجده روم سوی همان پیر مجازات
حوری وش دیوانه بیامد ز بر شاد
او دست به دامن بزند رقص جمالات


[+] نوشته شده توسط مهدی در 10:30 بعد از ظهر | |







عیدانه


این شعر رو به مناسبت فرا رسیدن عید گفتم

هر سال که هنگام شتاها به سرآید
       

 آن ناله غم پیر و جوان کش به در آید

آن  بچه برهنه بدود  با  دلی  خونین
       
  هنگام  بهارش    دگر  آن   داد   برآبد


عید  آمد  و  ما لختیم  بابا  تو   کجا   خفتی

عید آمد و ما خواهیم پوشاک و لباس خفتی

آن عید که باز آید بیرون ببرد  شادی
             
   از این دل  مستضعف  آرد دل تنگی

آن بچه ثروتمند یک بره خورد هرشب            
 
 آن طفل کفن پوشان با  گریه  زند دادی


عید  آمد  و  ما لختیم  بابا  تو   کجا   خفتی

عید آمد و ما خواهیم پوشاک و لباس خفتی

این رسم زمین بوده است در وقت بهاران باز
      
   هرقشری ازاین مردم هرجورکه شود با ناز
 
پر جیب   خودش  باشد  خالی ز   دهان   زار    
         
    آن زار  به پیش اب  گوید  به   ساز    جاز


عید  آمد  و  ما لختیم  بابا  تو   کجا   خفتی
عید آمد و ما خواهیم پوشاک و لباس خفتی

شتاها(زمستانها)

اب(پدر)




[+] نوشته شده توسط مهدی در 6:10 بعد از ظهر | |



کپي برداري بدون ذکر منبع غير مجاز مي باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com

set as your home page New Page 2

This free script provided by webloger site

کد آهنگ در وب نوا

معرفی وبلاگ به دوستان
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:
نام شما:
ایمیل شما:

Free JavaScripts provided
by The Salar Weblog

.